تبليغاتX
دانشجویان ای تی پیام نور ارومیه 2
بخش غیر علمی دانشجویان ای تی پیام نور ارومیه

سلام به همه دوستاي خوشگل و خوش تيپ و مهربون و بامعرفت ِ باوفا ِ درس خوان خلاصه سلام به جيگرهاي دل خودم

 

خوب هستين چه خبرها خوش ميگذره ديگه خدا رو شكر

 

اومدم هم پيشاپيش سال نو رو بهتون تبريك بگم ان شاا..سال خوب و خوش همراه با موفقيت و سلامتي واسه همتون باشه

 

بايرامز مبارك اولسون گوزل دوستلارم عزيزلريم چوخ ايستيرم هاميزه

 

 

راستي امروز هم چهارشنبه سوري هست نمي گم خوش نگذرونين مي گم فقط مراظب خودتون باشين آخه نمي خوام هيچ كدومتون خدايي نكرده اين شب رو به جاي خوشحالي و شادي هم واسه خودتون هم واسه دوست و آشناها ناراحتي ايجاد كنين خوش بگذره دوستاي عزيز من كه خودم امسال از هر سالي بيشتر وسايل نورافشاني گرفتم اميدوارم شمام امشب خوش باشين

من واسه اينكه معلوم نيست سال نو اينجا باشم و بتونم آپ كنم بخاطره همين از الان سال نو رو تبريك مي گم جيگرها

موقع سال تحويل بهترين آرزوها رو واستون مي كنم اميدوارم شمام اين كارو بكنين واسه مريضها دعا كنين ديگه وارد نصيحت شدم بسه ديگه

خلاصه بگم كه دوستتون دارم قدر ستاره هاي آسموني

 

سال نو -آدمي نو -افكاري نو -خونه اي نو -اهداف نو

پس تا سال 88 كه با آدمهاي تازه آشنا مي شم خدانگهدارتون

 

بايرامز مبارك اولسون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 13:19  توسط مریم قاسمی دیزجی  | 

شبنمی آهسته از چشمان برگ

می چکد بر دامن رنگین خاک

گل می افشاند به چشم آفتاب

نازخندی خوابناک

ناگهان از جای می خیزد نسیم

شاد می رقصد میان خاکسار

گفتگویی نرم می لغزد به گوش

       “هان بهار…

                   آری بهار…”

bahar.jpg

راستی نمی خوام فال بد بزنم ولی مواظب چشم و چالتون باشید. ایام خوش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 10:43  توسط یاشار درستکار  | 

و خداوند عشق را آفرید !


روز اول: در ابتدا خداوند آسمانها و زمین را آفرید
ـ نمی تونم بدون تو زندگی کنم. بهت عادت کردم. وقتی نیستی احساس می کنم یه چیزی کمه. شبها خوابم نمی بره ... همه اش یاد تو هستم ... نمی تونم حتی یک لحظه ازت دور شم. قول بده، قول بده که همیشه باهام بمونی. قول می دم همیشه باهات بمونم.

روز دوم: و خداوند آسمانها و زمین را از هم جدا ساخت
ـ من خوشبخت ترین آدم روی زمین هستم ... به این میگن زندگی! عزیزم من سعی می کنم زندگی برات درست کنم که لیاقتش رو داشته باشی. البته لیاقت تو خیلی بیشتر از اینهاست ... هنوز هم نمی دونم چطور آدمی مثل من رو قبول کردی. اما مطمئن باش پشيمون نمی شی. با بابام صحبت کردم، قرار شد خرج عروسی رو بده. پول پیش خونه رو هم ازش می گیرم. نگران نباش از پسش برمیاد ... وای که چقدر دوستت دارم!

روز سوم: و خداوند روی زمین نباتات رویانيد
ـ عزیزم نمکدون رو بهم می دی؟ آره داشتم می گفتم. امروز سرکار رئیسم بهم گفت قراره ماموریت کیش رو بدن به من. خیلی عالی میشه. می دونی که همیشه آرزو داشتم اینکار رو بکنم. ماموریت یه دو هفته ای طول می کشه. الان هوای کیش خیلی خوبه. از این ماموریت که برگردم موقعیت شغلی ام بهتر میشه؛ حتی ممکنه ترفیع بگیرم. باید خودمو نشون بدم. راستی چی می گفتی؟

روز چهارم: و خداوند آسمان را به نور نیرها روشن ساخت
ـ وای چه بچه شیرینی. عین خودمه نه؟ چشاش که به خودم رفته، دهنش هم شبیه خودمه. وقتی اخم می کنه می شه خود خودم. قربونت برم. بگو بابا! بگو بابا! وای دیدی خندید؟ عزیز دل بابا خندید! چه ماهه پسرم! اِ ... چه بوئی می دی ... خودتو کثیف کردی؟ ای بابا ... برو یه دقه بغل مامانت ببینم بابا کار داره ... راستی واسه چی بریم بیرون؟ هوا کثیفه واسه بچه ضرر داره. یه کیک می گیرم همین خونه جشن می گیریم. راستی مگه تولدت ماه آینده نیست؟ نیست؟!

روز پنجم: و خداوند زمین و آسمان را به انبوه جانوران پر کرد
ـ بیا اینم خرجی این ماه. من شب دیر میام خونه. کار دارم. بعدش شاید برم پیش دوستم ... می دونی که تصادف کرده و بیمارستانه. شما شامتون رو بخورین. منم بیرون یه چیزی می خورم. راستی اینم رضایت نامه واسه اين كه برای مدرسه خواسته بود. حالا کجا می خوان ببرنشون؟ والله ما مدرسه می رفتیم از این خبرها نبود! هر هفته گردش، هر هفته اردو، هر هفته سفر علمی! درسمون هم خیلی بهتر از اینا بود ... راستی واسه اون جاروبرقی که گفته بودی این برج پول نداریم ... باید ماشین رو ببرم تعمیرگاه ... بازم خرج بالا آورده! اَه چقدره این بچه ونگ می زنه. بابا اینقدر آتیش نسوزون. صدای اون بچه رو هم در نیار!!!

روز ششم: و خداوند آدم را بصورت خویش آفرید
ـ خانم این پسره چی می گه؟ ماشینو می خواد! بچه تو دهنت هنوز بو شیر میده! می خوای با دوستات بری شمال؟ معلوم نیست چه گندی بالا میارین. میرین خودتونو به کشتن می دین. نخیر لازم نکرده. هر وقت دستت تو جیب خودت رفت از این غلطا بکن. والله من سن تو بودم یه خونه رو خرجی می دادم. اینه ها این مادرت شاهده ... راست راست واسه خودش میگرده دو قورت و نیمش هم باقیه! من اینجوری حرف می زدم والله بابام همچی می کوبید تو دهنم. تازه ما اهل این قرتی بازیا نبودیم. من از همون موقع دستم می رفت تو جیب خودم. خرج همه چیم رو خودم می دادم. بابام اصلا نفهمید من چطور بزرگ شدم ...

روز هفتم: و خدا همه چیز را دید که نیکوست. پس از کار خود فارغ شد
ـ آخی. وقتی وا میستم انگاری کمرم می خواد بشکنه. چند دفعه بگم منو تو این صف گوشت و مرغ نفرست. این پسره که اومده بده بهش بره بخره. حالا چائیت به راهه؟ آی دستت درد نکنه. زنده باشی! ناهار چی گذاشتی؟ فسنجون؟ نکنه دوباره این پسره با ایل و تبارش می خوان بیان؟ ای بابا ... اینا که همین پریروز اینجا بودن. چه خبره هی میاد هی میره. با اون پسره آتیش پاره اش. اون روزی نزدیک بود ساعت عتیقه ام رو بندازه بشکنه ... آخر عمری هم نمی ذارن آدم آرامش داشته باشه. گفتیم بازنشسته می شیم یه نفسی می کشیم ...اینم به ما ندیدن. خونه شده کاروانسرا. این میره، اون میاد. آخه اینم شد زندگی؟

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 13:0  توسط مریم قاسمی دیزجی  | 

بعد از امتحانات عجب حالی میده ولگردی تو اینترنت مخصوصا اگه امتحاناتم خوب داده باشی.

سلام امیدوارم خوب باشین و امنحانتو خوب ردیف کرده باشین

ما دوباره برگشتیم

با یه مطلب جالب

ایا می دانید؟

1. Coca-Cola was originally green.
کوکا کولا در اصل سبزرنگ است .
2. The most common name in the world is Muhammad.
عمومی‌ترین نام در جهان محمد است .
3. The name of all the continents ends with the same letter that they start with.
اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان میابد .
4. The strongest muscle in the body is the tongue.(Considerabl e of ladies)
قوی ترین ماهیچه در بدن ، زبان است .
5. Women blink nearly twice as much as men! (Same above)
چشمک زدن زنان ، تقریباً دوبرابر مردان است !
6. You can`t kill yourself by holding your breath.
شما نمیتوانید با حبس نفستان ، خودکشی کنید .
7. It is impossible to lick your elbow.
محال است که بتوانید آرنجتان را بلیسید .

زیاده برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 21:54  توسط مهدی ظفری  | 

 

گل‌ آفتابگردان‌ رو به‌ نور مي‌چرخد و آدمي‌ رو به‌ خدا.

ما همه‌ آفتابگردانيم. اگر آفتابگردان‌ به‌ خاك‌ خيره‌ شود و به‌ تيرگي، ديگر آفتابگردان‌ نيست.

آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سياهي‌ نسبت‌ ندارد.
اينها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشايش‌ مي‌كردم‌ كه‌ خورشيد كوچكي‌ بود در زمين‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌اي‌ بود و دايره‌اي‌ داغ‌ در دلش‌ مي‌سوخت
.
آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتي‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را مي‌كارد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشيد را پيدا خواهد كرد
.
آفتابگردان‌ هيچ‌ وقت‌ چيزي‌ را با خورشيد اشتباه‌ نمي‌گيرد، اما انسان‌ همه‌ چيز را با خدا اشتباه‌ مي‌گيرد
!
آفتابگردان‌ راهش‌ را خوب مي داند و كارش‌ را دقيق مي‌شناسد. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهميدن‌ خورشيد، كاري‌ ديگر ندارد.

او همه‌ زندگي‌اش‌ را وقف‌ نور مي‌كند، در نور به‌ دنيا مي‌آيد و در نور مي‌ميرد. نور مي‌خورد و نور مي‌زايد...
دلخوشي‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است. آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آميخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.

بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ مي‌ميرد و بدون‌ خدا، انسان نيز دوام نخواهد آورد.
آفتابگردان‌ گفت: روزي‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپيوندد، ديگر آفتابگرداني‌ نخواهد ماند و روزي‌ كه‌ تو به‌ خدا برسي، ديگر "تويي" نمي‌ماند.

و گفت‌ من‌ فاصله‌هايم‌ را با نور پر مي‌كنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر مي‌كني؟ آفتابگردان‌ اين‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.
گفتگوي‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند. زيرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود
...
جلو رفتم‌ بوييدمش، بوي‌ خورشيد مي‌داد. تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود. خداحافظي‌ كردم، داشتم‌ مي‌رفتم‌ كه‌ نسيمي‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌، همه‌ را به‌ ياد آفتاب‌ مي‌اندازد! ولي نام‌ انسان،‌ آيا كسي‌ را به‌ ياد خدا خواهد انداخت؟

آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گريستم...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 10:51  توسط مریم قاسمی دیزجی  | 

سلام

یه پیشنهاددارم اونم اینکه یه مسابقه مشاعره تو وبلاگ بذاریم

اونایی که نمی دونندمشاعره چیه باید به عرضشون برسونم که با اخرین حرف شعر قبلی باید یه شعر تاره که تکراری نباشه بگین

این پست تا ۱۰ روز تو تاپ وبلاگه

برای شروع من یه شعر میگم ادامشو تو نظرات بنویسید

سحر بلبل شکایت با صبا کرد         که عشق روی گل با ما چه ها کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 16:15  توسط مهدی ظفری  | 

رابطه ي پدر و پسر با نيروي عشق

در تمام تمرين‌ها سنگ تمام مي‌گذاشت اما چون جثه اش نصف ساير بچه‌هاي تيم بود

تلاش‌هايش به جايي نمي‌رسيد. در تمام بازي‌ها ورزشكار اميدوار ما روي نيمكت كنار

زمين مي‌نشست اما اصلا پيش نمي‌آمد كه در مسابقه اي بازي كند. اين پسر بچه با پدرش

تنها زندگي مي‌كرد و رابطه ويژه اي بين آن دو وجود داشت. گرچه پسر بچه هميشه

هنگام بازي روي نيمكت كنار زمين مي‌نشست اما پدرش هميشه در بين تماشاچيان بود

و به تشويق او مي‌پرداخت. اين پسر در هنگام ورود به دبيرستان هم لاغر ترين دانش آموز

كلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشويق مي‌كرد كه به تمرين‌هايش ادامه دهد.

گرچه به او مي‌گفت كه اگر دوست ندارد مجبور نيست اين كار را انجام دهد. اما پسر

كه عاشق فوتبال بود تصميم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرين‌ها تلاشش را تا

حد نهایت انجام میداد به اميد اينكه وقتي بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند.

در مدت چهار سال دبيرستان او در تمام تمرين‌ها شركت مي‌كرد اما همچنان يك نيمكت

نشين باقي ماند. پدر وفا دارش هميشه در بين تماشاچيان بود و همواره او را تشويق مي‌كرد.

پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصميم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربي هم با

تصميم او موافقت كرد زيرا او هميشه با تمام وجود در تمرين‌ها شركت مي‌كرد و علاوه بر آن

به ساير بازيكنان روحيه مي‌داد. اين پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامي‌تمرين‌ها شركت

كرد اما هرگز در هيچ مسابقه اي بازي نكرد. در يكي از روزهاي آخر مسابقه‌هاي فصلي فوتبال زماني

كه پسر براي آخرين مسابقه به محل تمرين مي‌رفت مربي با يك تلگرام پيش او آمد.

پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سكوت كرد. او در حالي كه سعي مي‌كرد آرام باشد

زير لب گفت: پدرم امروز صبح فوت كرده است. اشكالي ندارد امروز در تمرين شركت نكنم؟

مربي دستش را با مهرباني روي شانه‌هاي پسر گذاشت و گفت: پسرم اين هفته استراحت كن.

حتي براي آخرين بازي در روز شنبه هم لازم نيست بيايي. روز شنبه فرا رسيد.

پسر جوان به آرامي ‌وارد رختكن شد و وسايلش را كناري گذاشت.

مربي و بازيكنان از ديدن دوست وفادارشان حيرت زده شدند. پسر جوان به مربي گفت:

لطفا اجازه بدهيد من امروز بازي كنم. فقط همين يك روز را. مربي وانمود كرد كه حرف‌هاي

او را نشنيده است. امكان نداشت او بگذارد ضعيف ترين بازيكن تيمش در مهم ترين مسابقه بازي كند.

اما پسر جوان شديدا اصرار مي‌كرد. مربي در نهايت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد مي‌تواني بازي كني.

مربي و بازيكنان و تماشاچيان نمي‌توانستند آنچه را كه مي‌ديدند باور كنند.

اين پسر كه هرگز پيش از آن در مسابقه اي بازي نكرده بود تمام حركاتش به جا و مناسب بود.


تيم مقابل به هيچ ترتيبي نمي‌توانست او را متوقف سازد. او مي‌دويد پاس مي‌داد و به خوبي دفاع مي‌كرد.

در دقايق پاياني بازي او پاسي داد كه منجر به برد تيم شد. بازيكنان او را روي دستهايشان بالا

بردند و تماشاچيان به تشويق او پرداختند. آخر كار وقتي تماشاچيان ورزشگاه را ترك كردند

مربي ديد كه پسر جوان تنها در گوشه اي نشسته است. مربي گفت: پسرم من نمي‌توانم باور كنم.

تو فوق العاده بودي. بگو ببينم چه طور توتنستي به اين خوبي بازي كني؟

پسر در حالي كه اشك چشمانش را پر كرده بود پاسخ داد: مي‌دانيد كه پدرم فوت كرده است.

آيا مي‌دانستيد او نابينا بود؟ سپس لبخند كم رنگي بر لبانش نشست و گفت:

پدرم به عنوان تماشاچي در تمام مسابقه‌ها شركت مي‌كرد. اما امروز اولين روزي بود

كه او مي‌توانست به راستي مسابقه را ببيند و من مي‌خواستم به او نشان دهم كه مي‌توانم خوب بازي كنم.


استعدادها و توانمنديهاي جوانان، نوجوانان و نخبگان تنها با تشويق،
ارزش گذاري و بها دادن شكوفا مي شوند و در اين ميان
نيروي عشق و اراده نيز سبب تقويت انگيزه
و عملكردي باور نكردني و منجر به
موفقيتي حتمي خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 17:39  توسط مریم قاسمی دیزجی  | 

1- سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدیدی رو کسب کنید.

2- وقتی سیگار بکشین یه سرفه هایی میکنین به خدا همچین سر تون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد.

3- اونایی که سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی با چای و نسکافه پیدا کردن.

4- اگه سیگاری بشین برای مواقع بیکاری، بیعاری، بیخوابی، بیداری، بیزاری، بیذاتی، بیماری، سیرابی، لیوانی، خوشحالی، ناراحتی و سایر مواقع بهترین امکان رو در اختیار دارین.

5- اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید و زیادی از نوع خفن پیدا کنین.

6- وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میکنین که از بس دوستتون دارن شما رو به شکل شیرینی میبینن و درک نوع دوستی به شما بسیار عمیقتر خواهد بود.

7- اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین.

8- وقتی سیگاری بشین، میتونین توی مسابقه جهانی ترک سیگار شرکت کنین و کلی پول به جیب بزنین.

9- اگه سیگاری بشین، وقتی با اقوام و دوستان به پیک نیک میرین موقع روشن کردن آتیش میتونین روش روشن کردن کبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یک قهرمان ملی معرفی کنید.

10- اگه سیگاری بشین با سوپری سر کوچتون بیشتر رفیق میشین طوری که اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه.

11- اگه مخفیانه سیگار بکشین میتونید با کوچه پس کوچه های اطراف خونه، پشت بام، زیر زمین و دیگر جاهایی که تا حالا زیاد بهشون توجه نکردین یا لازم نیست اسمی ازش برده بشه بیشتر آشنا بشین.

12- وقتی مخفیانه سیگار میکشین با ادوکلن، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k، خروس نشان، relax و غیره آشناتر میشین و احساس می کنید (البته خودتون) به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل شدین.

13- هرچه بیشتر سیگار بکشین راحت تر میتونین از شر پولهایی که توی جیبتون سنگینی میکنه راحت بشین.

14- اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ که هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی کنین و مشکل آلودگی هوا آنچنان آزارتون نمیده.

امیدوارم قضیه رو زیاد جدی نگرفته باشید چون در این مقوله (سیگار کشیدن) نه تنها اصلا فوایدی یافت نمیشه بلکه جز انواع و اقسام مضرات چیزی دیگه عاید نخواهد شد. یه نگاهی به تصاویر زیر بندازید و تو رو خدا با چشم باز نگاه کنید و بخاطر داشته باشید که :
 

ادعای بزرگی، به بزرگ منشی و کام گرفتن
از لحظات ناب و ارزشمند زندگیست... نه کام گرفتن از سیگار بینوا !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 8:48  توسط محمد اردو خانی  | 

از : خبرگزاری سلام

از آنجايی که آرزو بر جوانان عیب نیست و باعنایت به این مسئله که پیش‌بینی آنچه که ممکن است در آینده اتفاق بیافتد، یکی از هیجان‌انگیزترین کارهایی است که یک روزنامه‌نگار می‌تواند انجام دهد، ما بر آن شدیم تا برخی رویدادهای مهم IT ایران و جهان در سال 1400 هجری شمسی را پیش‌بینی کنیم. البته قضیه کلا شوخی است و این مطلب صرفا با این هدف نوشته شده که ثابت شود می‌توان IT را هم با چاشنی طنز دلپذیرتر و عمومی‌تر کرد.

الف) رویدادهای خارجی
1- مایکروسافت از عرضه ویندوز چیستا در سال 2025 خبر داد!
بیل گیتس پدربزرگ شرکت مایکروسافت که نزدیک به 30 سال است ریاست این غول قديمی را در اختیار دارد اعلام کرد که بزودی ویندوز چیستا را روانه بازار خواهد کرد. قرار است چیستا که اسم کد آن Longhole بوده تا سال 2025 روانه بازار شود و جای ویندوز ویستا را بگیرد. گفتنی است مایکروسافت 20 سال قبل اعلام کرده بود ویندوز ویستا را در سال 2006 روانه بازار می‌کند.
اما عرضه آن عملا تا سال 2010 به طول انجامیده بود. علت این مسئله مشکلات امنیتی متعدد این سیستم عامل اعلام شد که تنها 25 درصد بازار را در اختیار دارد. لازم به ذکر است که از آن زمان تاکنون بیش از 502/678/12 ویروس، کرم و تروجان برای آلوده کردن ویستا طراحی شده که همگی آنها هم آثار تخریبی شدیدی به دنبال داشته‌اند. مایکروسافت برای حل این مشکلات تاکنون 3798 ،Service Pack و 3 میلیون و 12 هزار وصله امنیتی (Patch) را روانه بازار کرده است. بیل گیتس چندی قبل در یک کلیسا قسم خورد که عمرا هیچ هکری نمی‌تواند به ویندوز چیستا نفوذ کند. ولی دیروز موسسه امنیتی Sophos تصریح کرد که اولین ویروس این ویندوز هم طراحی شده است. ویروس یاد شده با نفوذ به ساختمان شرکت مایکروسافت و رایانه‌های فوق سری آن نام ویندوز چیستا را به ویندوز "ایستا" تغییر داده است.
2) شبکه تلفن همراه کره زمین به مریخ متصل شد

با تلاش متخصصان دنیای تلفن همراه در چین، ژاپن و کره جنوبی سرانجام اولین ارتباط دو تلفن همراه بین ساکنان ایستگاه فضایی "گاو خونی" در مریخ و رئیس جمهور چین برقرار شد. این شبکه که مبنی بر فناوری نسل 86 (86G)تلفن همراه است امکان تبادل صوت، تصویر و انواع داده را با سرعت 850 مگابیت در ثانیه فراهم می آورد. قرار است تا سال 2022 شهروندان اکثر کشورهای آمریکایی، اروپایی، آفریقایی و آسیایی امکان استفاده از این شبکه را پیدا کنند.
متاسفانه ایران جزو معدود کشورهایی است که به علت استفاده از فناوری نسل 5/2 تلفن همراه از 10 سال پیش تاکنون، هنوز امکان پیوستن به این شبکه را ندارد. گفتنی است که برطبق مطالعات موسسه IDC در سال 2020 از هر 10 مکالمه تلفن همراه در ایران تنها یک مورد با موفقیت انجام شده است.
لازم به ذکر است که شرکت مخابرات ایران اعلام کرده به علت ترافیک شدید شبکه تلفن همراه کشور که تعداد مشترکان آن به 30 میلیون نفر رسیده، مکالمات بالای دو دقیقه را به طور خودکار قطع می‌کند و هر SMS را تنها 30 ثانیه در data center مخابرات نگهداری می‌کند!
بد نیست بدانید مدیر روابط عمومی ارتباطات و فناوری اطلاعات سابق چندی قبل در پاسخ به این سوال خبرنگار هموطن سلام که از وی پرسیده بود شما که امکانات ندارید چرا این همه شماره تلفن همراه واگذار می کنید پاسخ داده بود: ما فکر نمی کردیم مردم این اینقدر به تلفن همراه علاقه نشان دهند! ولی خب شبکه در حال توسعه است و تا پایان امسال تمامی اختلالات آن به طور کامل برطرف می‌شود!

ب) خبرهای داخلی
1- آخرین سایت فیلتر نشده انگلیسی زبان فیلتر شد!

سرانجام تنها سایت انگلیسی زبانی که از فیلترینگ در ایران جان سالم به در برده بود، نیز طی مراسم باشکوهی در (...) رسما فیلتر شد. این سایت http://www.google.com نام دارد و کار آن جست‌وجو در میان دیگر سایت‌هاست. مسئولان در توجیه این کار خودشان گفتند: چون ما تمام سایت‌هایی را که در حین جست‌وجو در گوگل به نمایش در می آمد را مضر تشخیص داده و فیلتر کرده بودیم لذا بهتر دیدیم که این یک سایت باقیمانده را هم فیلتر کنیم که خیال همه را راحت کرده باشیم!
2- ترور گوینده موبایل :

حتما همه شما با صدای خانم محترمی که طی 20 سال اخیر دو جمله اعصاب خرد کن "مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد" و "تمامی راه‌ها به سمت مشترک مورد نظر مسدود می‌باشد" را در گوشتان زمزمه می‌کرد، آشنا هستید. گزارش های رسیده حاکی است که وی امروز در مخفیگاه خود در حاشیه ابرکلان شهر تهران به قتل رسید. عده‌ای از مردم خشمگین که به خاطر شنیدن مکرر این دو جمله دچار تشنج، اختلال حواس، انواع تیک‌های عصبی یا سوءتفاهماتی با دوستان و اقوام خود شده بودند، پس از تلاش فراوان موفق به شناسایی این خانم بخت برگشته شدند و دق دلی خودشان را سر او خالی کردند. مدیر روابط عمومی مخابرات در مورد این جنایت گفت: به من چه! وی افزود: بزودی دختر این خانم جایگزین وی خواهد شد!
3- 30 میلیون ایرانی وبلاگ می‌نویسند:

بر طبق آمارهای ارائه شده توسط یک موسسه تحقیقاتی که نخواست نامش فاش شود، تعداد وبلاگ‌های ایرانی از مرز 30 میلیون گذشت. در حال حاضر با وجود تمامی محدودیت‌ها 5678 سرویس دهنده وبلاگ به زبان فارسی در حال فعالیت هستند و نزدیک به 13 میلیون وبلاگ هم به صورت مستقل در دسترس هستند. گفتنی است کوچکترین وبلاگ نویس ایرانی یک دختر 5/4 ساله و بزرگترین آنها یک پیرزن 103 ساله است که از روستای شاهکوه وبلاگ خود را روی نشانی http://naneh.blogfa.com منتشر می‌کند.
4- سیستم عامل ملی در میانه راه:

مدیر طرح اولین سیستم عامل ملی ایران گفت: سرانجام پس از گذشت بیش از دو دهه کار طراحی آیکون‌ها و پوسته اولیه سیستم عامل ملی که "لوکس" نامیده می‌شود به پایان رسیده و انتظار می‌رود این پروژه کلان پس از صرف 47 میلیارد تومان سرانجام تا سال 1405 به نیمه راه نزدیک شود.. گفتنی است که در حال حاضر 127 کشور دنیا دارای سیستم عامل ملی هستند.

برداشت شده

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 9:56  توسط مهدی ظفری  | 

 

 

يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد. نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت :

- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :

- چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
-
اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم
!


از جانب خداى متعال ندا آمد كه
:
-
اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد فرمان دهم تا فرشتگانم ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنند ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟

مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت :

- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مي گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه : اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 11:42  توسط مریم قاسمی دیزجی  |